weggucken
نگاه نکردن، رو برگرداندن
Beispiele
- Guck weg''! Ich ziehe mich jetzt um.نگاه نکن''! من الان لباس عوض میکنم.
- Wieso? Ich werde dir schon nichts ''weggucken''!چرا؟ من که چیزی از تو ''نمیبینم''!
Bedeutungen
1
weggucken (von + Dativ)
نگاه را از چیزی یا کسی برگرداندن، رو برگرداندن (محاوره و غیررسمی)
- Guck doch nicht weg, wenn ich mit dir rede!وقتی باهات حرف میزنم، نگاهت رو برنگردون!
- Sie hat wegeguckt, weil sie das Blut nicht sehen konnte.او نگاهش را برگرداند چون نمیتوانست خون را ببیند.