wegheiraten

Aussprache: /ˈvɛkˌhaɪ̯ʁaːtn̩/
Worttrennung: weg·hei·ra·ten
فعل

با ازدواج کردن، کسی را از مجرد بودن خارج کردن؛ با ازدواج کردن، کسی را از خانه پدری جدا کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas wegheiraten)

کسی را (معمولاً دختر را) با ازدواج از خانه یا خانواده دور کردن یا به کسی دیگر سپردن.

  • Die Eltern wollten ihre Tochter schnell verheiraten.والدین می‌خواستند دخترشان را زود شوهر دهند.
  • Er hat seine Tochter gut verheiratet.او دخترش را به خوبی شوهر داد.
2 sich (Akkusativ) (sich wegheiraten)

خود را با ازدواج از خانه یا خانواده دور کردن، ازدواج کردن و مستقل شدن.

  • Sie hat sich mit zwanzig Jahren wegverheiratet.او در بیست سالگی ازدواج کرد و مستقل شد.
  • Nach dem Abitur will er sich schnell wegverheiraten.او می‌خواهد بعد از دیپلم زود ازدواج کند و برود.