wegholten
برداشتند، دور کردند (گذشته)
Bedeutungen
1
Akkusativ
رفتن به مکانی و آوردن یا بازگرداندن کسی یا چیزی.
- Die Eltern fuhren zum Bahnhof, um ihre Kinder aus dem Urlaub wegholen.والدین به ایستگاه قطار رفتند تا فرزندانشان را از تعطیلات بیاورند.
- Er musste sein Auto aus der Werkstatt wegholen, da die Reparatur abgeschlossen war.او مجبور بود ماشینش را از تعمیرگاه بیاورد، زیرا تعمیر تمام شده بود.
2
Akkusativ
نجات دادن کسی از موقعیت خطرناک یا نامطلوب؛ بازپس گرفتن چیزی که از دست رفته یا گرفته شده است.
- Die Rettungskräfte versuchten, die eingeschlossenen Wanderer aus den Bergen wegholen.نیروهای امدادی تلاش کردند کوهنوردان گرفتار شده را از کوهستان نجات دهند.
- Nach dem Streit versuchte er, seine verlorene Würde wegholen, indem er sich entschuldigte.پس از مشاجره، او سعی کرد با عذرخواهی، آبروی از دست رفتهاش را بازپس گیرد.