wegjagen

Aussprache: /ˈvɛkˌjaːɡn̩/
Wortzerlegung: weg·ja·gen
فعل

دور کردن، راندن، فراری دادن

Beispiele

  • Ich musste daran denken, als ich heute draußen im Bazar Vest war und gesehen habe, wie sie einen Hund ''weggejagt'' haben.وقتی امروز در بازار وست بودم و دیدم چطور یک سگ را دور کردند، مجبور شدم به آن فکر کنم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا حیوانی را با تعقیب یا تهدید از جایی دور کردن یا فراری دادن

  • Der Hund jagte die Katze vom Hof weg.سگ گربه را از حیاط فراری داد.
  • Die Kinder jagten die Vögel vom Baum weg.بچه‌ها پرندگان را از درخت دور کردند.
2 Akkusativ

(مجازی) کسی را از یک موقعیت، شغل یا مکان به زور یا با ایجاد شرایط نامطلوب دور کردن یا بیرون کردن

  • Man kann ihn nicht einfach so von seinem Posten wegjagen.نمی‌توان او را همین‌طور از پستش بیرون کرد.
  • Die schlechte Stimmung jagte die Gäste schnell weg.فضای بد مهمانان را سریعاً فراری داد.