wegkaufen
پیشدستی کردن در خرید، از چنگ کسی درآوردن
Bedeutungen
1
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
چیزی یا کسی (مثل بازیکن/کارمند) را سریعتر خریدن تا خریدار دیگر نتواند آن را به دست آورد
- Er hat mir das letzte Ticket direkt vor der Nase weggekauft.او آخرین بلیط را درست از جلوی دماغ من (پیشدستی کرد و) خرید.
- Reiche Vereine kaufen den kleineren Klubs oft die besten Spieler weg.باشگاههای ثروتمند اغلب بهترین بازیکنان را از چنگ باشگاههای کوچکتر درمیآورند.