wegkehren
برگرداندن (سر یا صورت)، منحرف کردن
Beispiele
- Verlegen ''kehrte'' sie ihren Kopf ''weg.او سرش را با خجالت برگرداند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
جارو کردن و دور ریختن چیزی (مثل خاک، برگ)
- Sie kehrt das Laub vom Gehweg weg.او برگها را از پیادهرو جارو میکند.
- Er hat den Schmutz aus der Ecke weggekehrt.او کثیفی را از گوشه جارو کرده است.
2
Akkusativ (Blick, Gesicht)
روی برگرداندن، دور کردن (نگاه، توجه)
- Sie kehrte ihren Blick von dem traurigen Anblick weg.او نگاهش را از آن منظره غمانگیز برگرداند.
- Er kehrte sein Gesicht ab, um seine Tränen zu verbergen.او صورتش را برگرداند تا اشکهایش را پنهان کند.