wegkicken
با پا زدن، لگد کردن و دور کردن؛ (عامیانه) اخراج کردن، کنار گذاشتن
Beispiele
- Mit einem wütenden Schrei sprang er zur Seite. Fedder hatte einen lockeren Stein ''weggekickt''.با فریادی از خشم به کنار پرید. فدر سنگی شل را لگد کرده بود و دور انداخته بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را با لگد زدن از جایی دور کردن
- Er hat den Ball weggekickt.او توپ را لگد زد و دور کرد.
- Die Kinder kickten die Dose weg.بچهها قوطی را لگد زدند و دور کردند.
2
Akkusativ
مجازی: کسی را از موقعیت یا شغلی کنار گذاشتن یا اخراج کردن (غیررسمی)
- Die Firma hat den unproduktiven Mitarbeiter weggekickt.شرکت کارمند غیرمولد را کنار گذاشت/اخراج کرد.
- Wir müssen diese alten Gewohnheiten endlich wegkicken.ما باید بالاخره این عادات قدیمی را کنار بگذاریم.