wegkippen
واژگون شدن، بیهوش شدن، دور ریختن
Beispiele
- Ihr Zustand erschien ganz stabil, aber dann ist sie uns plötzlich ''weggekippt''.وضعیت او کاملاً پایدار به نظر میرسید، اما ناگهان از حال رفت.
- Trotzdem ging uns der Wagen einmal durch und ''kippte'' seitlich ''weg'', den Hang in den Wald hinunter.با این حال، یک بار ماشین از کنترل خارج شد و به پهلو واژگون شد و به سمت جنگل پایین رفت.
Bedeutungen
1
intransitiv
به یک سمت کج شدن و افتادن؛ واژگون شدن (ناگذر)
- Der Stuhl kippte weg, als er sich darauf setzte.صندلی وقتی او رویش نشست، واژگون شد.
- Vorsicht, die Kiste könnte wegkippen!مواظب باش، جعبه ممکن است واژگون شود!
2
Akkusativ
محتویات چیزی را خالی کردن؛ چیزی را به سمتی کج کردن (گذر)
- Er hat das alte Wasser aus dem Eimer weggekippt.او آب کهنه را از سطل خالی کرد.
- Man sollte keine Chemikalien einfach in den Abfluss wegkippen.نباید مواد شیمیایی را همینطور در فاضلاب ریخت.