wegkratzen

Aussprache: /vɛkˈkrat͡sn̩/
Wortzerlegung: weg·krat·zen
فعل

خراشیدن و برداشتن، پاک کردن با خراشیدن

Beispiele

  • Mit seinem Handschuh versucht er, das Eis ''wegzukratzen'', um den Ausschnitt seines Spiegelbildes zu vergrößern.او با دستکش خود سعی می‌کند یخ را خراشیده و پاک کند تا تصویر خود را در آینه بزرگتر کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با خراشیدن از سطحی جدا کردن یا پاک کردن

  • Er musste den alten Lack vom Tisch wegkratzen.او مجبور بود لاک قدیمی را از روی میز بتراشد.
  • Kannst du bitte den Schmutz von der Scheibe wegkratzen?می‌توانی لطفاً کثیفی را از روی شیشه بتراشی؟