wegkucken
نگاه نکردن، رو برگرداندن، چشم پوشی کردن
Beispiele
- Nicht ''wegkucken''! Ich zeige dir jetzt meinen verstauchten Finger. Wie, findest du, sieht der aus?نگاه نکن! الان انگشت پیچ خوردهام را به تو نشان میدهم. خب، به نظرت چطور است؟
Bedeutungen
1
intransitiv / von + Dativ
نگاه خود را از چیزی یا کسی که ناخوشایند، شرمآور یا دردناک است، برگرداندن.
- Sie kuckte weg, als der Unfall passierte.او وقتی تصادف اتفاق افتاد، نگاهش را برگرداند.
- Ich kann nicht wegkucken, wenn jemand Hilfe braucht.من نمیتوانم چشمپوشی کنم وقتی کسی به کمک نیاز دارد.