wegmussten
مجبور به رفتن بودند
Bedeutungen
1
N/A
بیانگر ضرورت یا اجبار به ترک کردن یک مکان یا موقعیت در گذشته.
- Aufgrund der unerträglichen Hitze mussten die Touristen früher als geplant vom Strand weg.به دلیل گرمای غیرقابل تحمل، گردشگران مجبور شدند زودتر از برنامه از ساحل دور شوند.
- Die Zeugen mussten vor der Verhandlung aussagen und dann sofort weg, um keine Einflussnahme zu riskieren.شاهدان مجبور بودند قبل از محاکمه شهادت دهند و سپس فوراً دور شوند تا خطر نفوذ را به حداقل برسانند.