فعل
چرت زدن، خواب آلود شدن (معمولاً در حالت نشسته)
معانی و تعاریف wegnicken:
- چرت زدن، خواب رفتن (معمولاً ناخواسته و برای مدت کوتاه)
جملات نمونه برای wegnicken:
„Für Sekunden ''nickte'' er ''weg,'' und der Wagen steuerte bedenklich auf die Fahrbahnkante zu.“
«برای چند ثانیه چرت زد و ماشین به طرز خطرناکی به لبه جاده منحرف شد.»
Er ist während der Vorlesung weggenickt.
او در طول سخنرانی چرت زد.
Ich bin gestern Abend auf dem Sofa weggenickt.
من دیشب روی مبل خوابم برد.