فعل
تمیز کردن، پاک کردن (با دستمال)، خوردن و تمام کردن، شکست دادن (در مسابقه)
معانی و تعاریف wegputzen:
- چیزی را با تمیز کردن از بین بردن یا پاک کردن (مثلاً لکه، کثیفی)
- (مجازی) چیزی را به سرعت مصرف کردن یا خوردن (مثلاً غذا)
جملات نمونه برای wegputzen:
Die Kaninchen haben alle Möhrchen ''weggeputzt''.
خرگوشها همه هویجها را خوردند و تمام کردند.
''Putz'' doch mal den Fleck da auf dem Spiegel ''weg''!
لکه را روی آینه پاک کن!
Der Sheriff ''putzt'' die Gangster auf der anderen Straßenseite einen nach dem anderen ''weg''.
کلانتر یکی یکی گانگسترها را در آن سوی خیابان از بین میبرد.