wegräumen
جمع کردن، کنار گذاشتن
Beispiele
- Nach dem Unfall war es zunächst wichtig die Trümmer ''wegzuräumen,'' damit die Rettungskräfte zum Unfallort gelangen konnten.بعد از تصادف، ابتدا مهم بود که آوارها را کنار بزنیم تا نیروهای امدادی بتوانند به محل تصادف برسند.
- Peter, ''räum'' deine Spielsachen ''weg!پیتر، اسباببازیهایت را جمع کن!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از سر راه برداشتن، جمع کردن، مرتب کردن یا کنار گذاشتن.
- Bitte räum deine Spielsachen weg, bevor du ins Bett gehst.لطفاً اسباببازیهایت را قبل از خواب جمع کن.
- Er räumte die leeren Teller vom Tisch weg.او بشقابهای خالی را از روی میز برداشت.