wegrasten

Aussprache: /ˈvɛkˌrastən/
Wortzerlegung: weg·ras·ten
Konjugierte Form

عصبانی شدن، از کوره در رفتن، دیوانه شدن

Bedeutungen

1 sich + von + Dativ

به معنای از دست دادن کنترل و دور شدن سریع و ناگهانی از موقعیت یا مکانی، اغلب به دلیل خشم یا هیجان شدید.

  • Nach der heftigen Auseinandersetzung rastete er wutentbrannt von der Gruppe weg.پس از مشاجره شدید، او در حالی که از خشم شعله‌ور بود، از گروه دور شد.
  • Als die Nachricht von seiner Entlassung kam, rastete er förmlich von seinem Arbeitsplatz weg.وقتی خبر اخراجش رسید، او عملاً از محل کارش دور شد (کنترل خود را از دست داد و رفت).