wegrationalisieren
حذف کردن (به دلیل صرفهجویی یا افزایش بهرهوری)، اخراج کردن، منحل کردن
Beispiele
- Hinzu kommt die Digitalisierung des Journalismus, die viele Techniker-Stellen ''wegrationalisiert'' hat.علاوه بر این، دیجیتالی شدن روزنامهنگاری باعث شده است که بسیاری از موقعیتهای شغلی فنی حذف شوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (مانند شغل، بخش، هزینه) را به دلیل بهینهسازی، صرفهجویی یا افزایش کارایی حذف کردن یا از بین بردن. (اغلب با مفهوم منفی برای افراد)
- Viele Arbeitsplätze wurden in der Krise wegrationalisiert.بسیاری از مشاغل در بحران حذف شدند (به دلیل تعدیل نیرو).
- Das Unternehmen plant, unnötige Kosten wegzurationalisieren.شرکت قصد دارد هزینههای غیرضروری را حذف کند.