wegschlagen
با ضربه انداختن، رد کردن (پیشنهاد)، منصرف کردن
Beispiele
- In dem Moment, als ihr der Arm ''weggeschlagen'' wurde, ließ sie sich zu Boden fallen und rollte sich zur Seite.درست در لحظهای که بازویش با ضربه انداخته شد، به زمین افتاد و به پهلو غلتید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با ضربه زدن دور کردن یا به کنار زدن
- Er schlug den Ball weit weg.او توپ را به دوردست زد.
- Der Boxer konnte den Schlag seines Gegners wegschlagen.بوکسور توانست ضربه حریفش را دفع کند.
2
Akkusativ
دفع کردن، دور کردن (حمله، حشره و غیره)
- Sie versuchte, die lästigen Mücken wegzuschlagen.او سعی کرد پشههای مزاحم را دور کند.
- Er schlug die Hand des Angreifers weg.او دست مهاجم را پس زد.