wegschleifen
به زور کشیدن و بردن، دور کردن
Beispiele
- Der Löwe ''schleift'' seine Beute ''weg''.شیر، شکارش را به زور میکشد.
- Als sie an die alte Holzkiste dachte, die sie ''weggeschleift'' hatten, kam ihr eine Idee.وقتی به جعبه چوبی قدیمی که آن را به زور کشیده بودند فکر کرد، ایدهای به ذهنش رسید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از سایش یا تراشیدن، چیزی را از بین بردن یا از سطحی دور کردن
- Man muss die Roststellen wegschleifen, bevor man neu lackiert.باید قبل از رنگآمیزی مجدد، نقاط زنگزده را سابید و از بین برد.
- Der Steinmetz schliff die Unebenheiten vom Marmor weg.سنگتراش ناهمواریها را از روی مرمر سابید و دور کرد.