wegschmelzen
آب شدن و از بین رفتن، ذوب شدن، ناپدید شدن
Beispiele
- Aber hier im Gebiete des winterlichen Kältepols schneit es sehr wenig, die Schneedecke wird im Frühling rasch ''weggeschmolzen'', und damit ist die Bedingung für eine kräftige sommerliche Erwärmung geschaffen.اما در قطب سرمای زمستان، برف کمی میبارد، پوشش برف در بهار به سرعت آب شده و از بین میرود و بدین ترتیب شرط برای گرمای شدید تابستانی فراهم میشود.
Bedeutungen
1
intransitiv
ذوب شدن یا آب شدن چیزی به طور کامل، معمولاً در اثر گرما یا تغییر دما.
- Der Schnee ist in der Sonne schnell weggeschmolzen.برف زیر نور خورشید به سرعت آب شد.
- Das Eis in meinem Getränk schmilzt langsam weg.یخ داخل نوشیدنیام آرام آرام آب میشود.
2
intransitiv
به صورت استعاری: ناپدید شدن، از بین رفتن یا کاهش یافتن چیزی به تدریج.
- Meine Sorgen schmolzen langsam weg, als ich die gute Nachricht hörte.نگرانیهایم وقتی خبر خوب را شنیدم، به آرامی از بین رفتند.
- Die Erinnerungen an den Streit sind mit der Zeit weggeschmolzen.خاطرات دعوا با گذشت زمان محو شدند.