wegschrubben
پاک کردن با سابیدن، شستن و ساییدن
Beispiele
- Immer wenn Manus badete, hinterließ er einen Rand aus abrasierten Haaren und Bräunungscreme in der Wanne, und ich sollte das ''wegschrubben''.هر وقت مانوس حمام میکرد، لبه وان را با موهای تراشیده شده و کرم برنزه کننده میپوشاند و من باید آن را "پاک میکردم".
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با سابیدن یا برس کشیدن از بین بردن/پاک کردن.
- Ich muss den Schmutz von den Fliesen wegschrubben.باید کثیفی را از روی کاشیها بسابم و پاک کنم.
- Sie hat die Farbe von der Wand weggeschrubbt.او رنگ را از روی دیوار سابید و پاک کرد.