wegschubsen
هل دادن و دور کردن، کنار زدن، به زور رد شدن
Beispiele
- Sind Sie verrückt, mich hier einfach ''wegzuschubsen''?», echauffierte die sich.مگر دیوانه شدی که مرا اینجا هل میدهی و دور میکنی؟»، با عصبانیت گفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی/چیزی را با هل دادن از جایی دور کردن/کنار زدن (معمولاً با نیروی فیزیکی)
- Das Kind hat den Ball weggeschubst.بچه توپ را هل داد و دور کرد.
- Er schubste die Katze vom Tisch weg.او گربه را از روی میز هل داد و دور کرد.
2
Akkusativ
کسی را با خشونت یا بیادبی کنار زدن/هل دادن (معمولاً در موقعیتهای اجتماعی یا درگیری)
- Der Türsteher schubste den betrunkenen Mann vom Eingang weg.مامور در، مرد مست را از ورودی هل داد و دور کرد.
- Sie hat ihn wütend weggeschubst.او با عصبانیت او را هل داد و دور کرد.