wegsperren
محبوس کردن، در جایی قفل کردن
Beispiele
- Die Frau, die mir den Cognac ''wegsperren'' dürfte, müßte erst noch geboren werden.زنی که بتواند مرا از نوشیدن کنیاک منع کند، هنوز به دنیا نیامده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را در جایی محبوس کردن یا قفل کردن تا دسترسی به آن ممکن نباشد
- Man sollte gefährliche Chemikalien wegsperren.باید مواد شیمیایی خطرناک را قفل کرد و کنار گذاشت.
- Der Dieb wurde weggesperrt.دزد زندانی شد.
2
Akkusativ
مجازاً: کسی را از جامعه یا گروهی جدا کردن، منزوی کردن
- Er fühlte sich von seinen Kollegen weggesperrt.او احساس میکرد که همکارانش او را منزوی کردهاند.
- Die Gesellschaft neigt dazu, Andersdenkende wegzusperren.جامعه تمایل دارد که دگراندیشان را طرد کند (منزوی کند).