wegsterben
از بین رفتن، مردن (به تدریج یا ناگهانی)
Beispiele
- Letztes Jahr im Herbst ist ihr der Mann ''weggestorben''.سال گذشته در پاییز شوهرش «از بین رفت» (مُرد).
- Drinnen im Zimmer lag Herr Andre und konnte mir unter den Händen ''wegsterben''.مُردن» در زیر دستانم در اتاق دراز کشیده بود.
Bedeutungen
1
intransitiv
به تدریج از بین رفتن یا مردن، منقرض شدن (معمولاً در مورد گونهها، سنتها یا جمعیتها)
- Viele alte Bräuche sterben langsam weg.بسیاری از آداب و رسوم قدیمی به آرامی در حال از بین رفتن هستند.
- Die Population dieser Vogelart ist fast weggestorben.جمعیت این گونه پرنده تقریباً منقرض شده است.