wegstoßen
هل دادن به کنار، دور کردن با هل دادن
Beispiele
- Risa hebt die Hand, um ihn ''wegzustoßen'', aber er ist schneller und packt sie am Gelenk, bevor sie ihn schubsen kann.ریسا دستش را بلند میکند تا او را «هل دهد و دور کند»، اما او سریعتر است و مچ دستش را میگیرد، قبل از اینکه بتواند او را هل دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با فشار یا ضربه چیزی یا کسی را از خود دور کردن.
- Er stieß den Ball mit dem Fuß weg.او توپ را با پایش پس زد.
- Sie versuchte, die Katze wegzustoßen, aber sie kam immer wieder.او سعی کرد گربه را دور کند، اما گربه دوباره برمیگشت.
2
Akkusativ
کسی را از جمع یا جامعه طرد کردن؛ کسی را نپذیرفتن یا از خود راندن.
- Seine arrogante Art stößt viele Leute weg.رفتار متکبرانه او بسیاری از مردم را طرد میکند.
- Man sollte niemanden wegen seiner Herkunft wegstoßen.نباید کسی را به خاطر اصالتش طرد کرد.