wegstoßen

Aussprache: /ˈvɛkˌʃtoːsn̩/
Worttrennung: weg·sto·ßen
فعل

هل دادن به کنار، دور کردن با هل دادن

Beispiele

  • Risa hebt die Hand, um ihn ''wegzustoßen'', aber er ist schneller und packt sie am Gelenk, bevor sie ihn schubsen kann.ریسا دستش را بلند می‌کند تا او را «هل دهد و دور کند»، اما او سریع‌تر است و مچ دستش را می‌گیرد، قبل از اینکه بتواند او را هل دهد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با فشار یا ضربه چیزی یا کسی را از خود دور کردن.

  • Er stieß den Ball mit dem Fuß weg.او توپ را با پایش پس زد.
  • Sie versuchte, die Katze wegzustoßen, aber sie kam immer wieder.او سعی کرد گربه را دور کند، اما گربه دوباره برمی‌گشت.
2 Akkusativ

کسی را از جمع یا جامعه طرد کردن؛ کسی را نپذیرفتن یا از خود راندن.

  • Seine arrogante Art stößt viele Leute weg.رفتار متکبرانه او بسیاری از مردم را طرد می‌کند.
  • Man sollte niemanden wegen seiner Herkunft wegstoßen.نباید کسی را به خاطر اصالتش طرد کرد.