wegtransportieren
منتقل کردن به مکانی دیگر، جابجا کردن
Beispiele
- 1,5 Milliarden Euro soll es nach Schätzungen kosten, das Salz per Förderband von hier ''wegzutransportieren''.بر اساس تخمینها، انتقال نمک از اینجا با نوار نقاله ۱.۵ میلیارد یورو هزینه خواهد داشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از یک مکان به مکان دیگر حمل کردن یا منتقل کردن تا از آنجا دور شود
- Die Müllabfuhr transportiert den Abfall regelmäßig weg.خدمات جمعآوری زباله، زبالهها را به طور منظم حمل میکند و دور میسازد.
- Sie mussten die beschädigten Möbel wegtransportieren.آنها مجبور بودند مبلمان آسیبدیده را منتقل کنند.