wegtreten
از صف خارج شدن (نظامی)، کنار رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv
(نظامی) از صف خارج شدن، مرخص شدن (دستور نظامی)
- Der Soldat wurde befohlen, wegzutreten.به سرباز دستور داده شد که از صف خارج شود.
- Nach der Parade durften die Rekruten wegtreten.بعد از رژه، سربازان تازهکار اجازه مرخصی داشتند.
2
intransitiv
(عامیانه) غش کردن، از هوش رفتن، ناگهان بیحال شدن
- Mir wurde schwindlig, und ich dachte, ich würde wegtreten.سرم گیج رفت و فکر کردم از هوش میروم.
- Nach der langen Wanderung war er so erschöpft, dass er fast weggetreten wäre.بعد از پیادهروی طولانی آنقدر خسته بود که نزدیک بود غش کند.