wegtrinken
نوشیدن و تمام کردن، با نوشیدن محو/فراموش کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ / Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
نوشیدنی (بهویژه سهم دیگری یا کل ذخیره) را سریع نوشیدن و تمام کردن
- Trink deinen Saft schnell weg, wir müssen los!آبمیوهات را سریع بنوش و تمام کن، باید برویم!
- Du kannst den Gästen doch nicht den ganzen Wein wegtrinken!تو که نمیتوانی تمام شراب مهمانان را بنوشی و تمام کنی!
2
Akkusativ
غم، درد یا مشکلات را با نوشیدن الکل موقتاً محو و فراموش کردن
- Man kann seine Sorgen nicht einfach mit Alkohol wegtrinken.آدم نمیتواند نگرانیهایش را به سادگی با الکل از بین ببرد.
- Sie versuchte, ihren Liebeskummer wegzutrinken.او سعی کرد غم شکست عشقیاش را با نوشیدن فراموش کند.