wegtrocknen
خشک کردن، تبخیر شدن
Beispiele
- Der von Noe ausgesandte Rabe ‚kehrte nicht zurück, bis das Wasser von der Erde ''weggetrocknet'' war‘.کلاغی که نوح فرستاد 'بازنگشت تا زمانی که آب از روی زمین خشک شد'.
Bedeutungen
1
intransitiv
خشک شدن یا تبخیر شدن مایعی که از بین میرود و اثری از آن باقی نمیماند (معمولاً به صورت خودبهخودی)
- Das Wasser auf dem Boden ist schnell weggetrocknet.آب روی زمین به سرعت خشک شد.
- Die Tränen trockneten langsam auf ihren Wangen weg.اشکها به آرامی روی گونههایش خشک شدند.
2
transitiv (selten)
چیزی را خشکاندن، رطوبت یا مایعی را از چیزی پاک کردن یا از بین بردن
- Sie trocknete die verschüttete Farbe mit einem Tuch weg.او رنگ ریخته شده را با یک دستمال خشک کرد.
- Man muss den Schweiß schnell wegtrocknen, um eine Erkältung zu vermeiden.باید عرق را سریع خشک کرد تا از سرماخوردگی جلوگیری شود.