wegwaschen
شستن و پاک کردن (با آب)، شسته شدن
Beispiele
- Die Hauptsache ist: die ganze Schminke lässt sich mit Wasser und Seife ''wegwaschen'' und färbt nicht ab.نکته اصلی این است که تمام آرایش با آب و صابون پاک میشود و رنگ پس نمیدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با شستن از بین بردن یا پاک کردن (مثلاً لکه، کثیفی)
- Der Regen hat den Staub von den Blättern weggewaschen.باران گرد و غبار را از روی برگها شست و برد.
- Sie konnte den Fleck nicht wegwaschen.او نتوانست لکه را پاک کند.
2
Akkusativ
(مجازی) چیزی را از ذهن یا حافظه پاک کردن، فراموش کردن
- Die Zeit kann nicht alle Erinnerungen wegwaschen.زمان نمیتواند تمام خاطرات را پاک کند.
- Er versuchte, die schlechten Gedanken wegzuwaschen.او سعی کرد افکار بد را از ذهنش پاک کند.