wegwenden
رو برگرداندن، نگاه را منحرف کردن
Beispiele
- Er ''wandte'' sich ''weg'', als kennte er sie nicht, und trat in den Garten.او رویش را برگرداند، انگار که او را نمیشناخت، و وارد باغ شد.
Bedeutungen
1
sich + von + Dativ
(sich wegwenden) روی خود را از کسی یا چیزی برگرداندن، پشت کردن (معمولاً نگاه یا بدن).
- Sie wandte sich von ihm weg und ging.او از او روی برگرداند و رفت.
- Als er die traurige Szene sah, wandte er den Blick weg.وقتی صحنه غمانگیز را دید، نگاهش را برگرداند.
2
sich + von + Dativ
(sich von etwas wegwenden) از چیزی دوری کردن، علاقه خود را از چیزی از دست دادن (معنای مجازی).
- Viele junge Leute wenden sich von der Politik weg.بسیاری از جوانان از سیاست دوری میکنند.
- Er hat sich von seinen alten Freunden weggewandt.او از دوستان قدیمیاش روی برگردانده است.