فعل
دور انداختن، پرتاب کردن
معانی و تعاریف wegwerfen:
- دور انداختن، پرتاب کردن، از شر چیزی خلاص شدن
- (مجازی، انعکاسی) از خنده روده بر شدن، غش کردن از خنده
جملات نمونه برای wegwerfen:
Wenn ich den Ball ''wegwerfe,'' bringt ihn mein Hund wieder.
اگر توپ را پرتاب کنم، سگم آن را برمیگرداند.
Die Deutschen ''werfen'' viel zu viele Lebensmittel ''weg.''
آلمانیها بیش از حد مواد غذایی را دور میریزند.
Du solltest dich nicht an diesen Rüpel ''wegwerfen.''
نباید خودت را به این آدم بیادب ببازی (خودت را برای او هدر دهی).