wegwollen
خواستن رفتن، قصد دور شدن داشتن
Bedeutungen
1
aus / von + Dativ / (intransitiv)
تصمیم یا میل شدید به ترک یک محل، وضعیت یا فرد داشتن (فرار یا رفتن)
- Ich kann diesen Lärm nicht mehr ertragen, ich will nur noch weg.دیگر نمیتوانم این سر و صدا را تحمل کنم، فقط میخواهم از اینجا بروم.
- Sie wollte unbedingt weg von ihrem alten Leben.او حتماً میخواست از زندگی گذشتهاش دور شود.