فعل
وزیدن (باد)، در اهتزاز بودن
معانی و تعاریف wehen:
- (باد) وزیدن، (پرچم، مو) در باد تکان خوردن
جملات نمونه برای wehen:
Der Sturm ''weht'' übers Land.
طوفان بر فراز زمین «میوزد».
Heute ''hat es'' den ganzen Tag stark aus Nordost ''geweht.''
امروز تمام روز باد شدیدی از شمال شرقی «وزیده است».
Hier ruht er, wenn der Wind nicht ''weht!''
او اینجا آرمیده است، وقتی باد «نمیوزد»!