wehmütig
غمانگیز، حسرتبار، نوستالژیک
Bedeutungen
1
احساس غم و اندوه همراه با حسرت برای گذشته یا چیزی که از دست رفته است؛ نوستالژیک.
- Beim Anblick alter Fotos wurde sie wehmütig.با دیدن عکسهای قدیمی، حسرتبار شد.
- Er hörte wehmütige Musik, die ihn an seine Jugend erinnerte.او موسیقی غمانگیزی گوش میداد که او را به یاد دوران جوانیاش میانداخت.
- Die wehmütige Stimmung des Liedes berührte viele Zuhörer.فضای حسرتبار آهنگ، بسیاری از شنوندگان را تحت تأثیر قرار داد.