weißgetüncht

Aussprache: /ˈvaɪsɡəˌtʏŋçt/
Worttrennung: weiß·ge·tüncht
صفت

سفیدکاری شده، سفیدپوش شده، با گچ سفید شده

Bedeutungen

1

چیزی که با لایه‌ای از گچ سفید یا رنگ سفید پوشانده شده است، به ویژه دیوارها یا بناها.

  • Das alte Haus war frisch weißgetüncht.خانه قدیمی تازه سفیدکاری شده بود.
  • Die weißgetünchten Mauern reflektierten das Sonnenlicht.دیوارهای سفیدکاری شده نور خورشید را منعکس می‌کردند.
  • Er malte die Fassade weißgetüncht an.او نمای ساختمان را سفیدکاری کرد.