weißglühend
سفیدگداخته، بسیار داغ، گداخته
Bedeutungen
1
در دمای بسیار بالا، به رنگ سفید درخشان از گرما.
- Das Eisen war weißglühend, als der Schmied es aus dem Feuer holte.آهن وقتی آهنگر آن را از کوره بیرون آورد، سفیدگداخته بود.
- Die Lichter der Stadt sahen aus der Ferne wie weißglühende Sterne aus.چراغهای شهر از دور شبیه ستارههای سفیدگداخته به نظر میرسیدند.
- Vorsicht, der Draht ist noch weißglühend!مراقب باش، سیم هنوز سفیدگداخته است!