weißgolden

Aussprache: /ˈvaɪ̯sˌɡɔldn̩/
Worttrennung: weiß·gol·den
صفت

طلایی سفید، از طلای سفید

Bedeutungen

1

دارای رنگ طلایی با ته رنگ سفید یا نقره‌ای، معمولاً به طلای سفید اشاره دارد.

  • Der Ring war aus weißgoldenem Material gefertigt.انگشتر از ماده‌ای طلایی سفید ساخته شده بود.
  • Sie bevorzugte Schmuck in weißgolden.او جواهرات به رنگ طلایی سفید را ترجیح می‌داد.
  • Das weißgoldene Licht der Morgensonne war sanft.نور طلایی سفید خورشید صبحگاهی ملایم بود.