weißen
سفید کردن، رنگ سفید زدن
Beispiele
- Er ''weißte'' die Wand mit der Farbe Eierschalenweiß.او دیوار را با رنگ سفید صدفی رنگ کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با رنگ سفید پوشاندن، معمولاً دیوار یا سقف.
- Er weißte die Wände des Zimmers.او دیوارهای اتاق را سفیدکاری کرد.
- Das Haus wurde neu geweißt.خانه تازه سفیدکاری شد.