einweichen
خیساندن، ورماندن
Beispiele
- Muss man Emmer ''einweichen''?آیا باید گندم را خیساند؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در مایع (معمولاً آب) قرار دادن تا نرم شود یا تمیز شود
- Man muss die Bohnen über Nacht einweichen, bevor man sie kocht.باید لوبیاها را یک شب خیساند قبل از اینکه پخته شوند.
- Ich habe die schmutzige Wäsche in Seifenwasser eingeweicht.من لباسهای کثیف را در آب صابون خیساندم.
2
Intransitiv
(بدون مفعول) در مایع خیس خوردن و نرم شدن
- Das Brot muss gut einweichen, damit es weich wird.نان باید خوب خیس بخورد تا نرم شود.
- Lass die getrockneten Pilze eine Stunde einweichen.بگذار قارچهای خشک شده یک ساعت خیس بخورند.