weichklopfen
کوبیدن تا نرم شود، نرم کردن با ضربه
Beispiele
- Das Steak mit der Rückseite einer Bratpfanne ''weichklopfen.استیک را با پشت ماهیتابه بکوبید تا نرم شود.
- Ich lass' mich nicht ''weichklopfen,'' nicht mit mir, kannste ihm sagen.من اجازه نمیدهم مرا نرم کنند، با من نمیشود، میتوانی به او بگویی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
نرم کردن چیزی (معمولاً گوشت) با کوبیدن یا ضربه زدن.
- Der Koch klopft das Fleisch weich.آشپز گوشت را میکوبد تا نرم شود.
- Das Schnitzel wurde weichgeklopft.شنیتسل با کوبیدن نرم شد.