فعل
آبپز کردن تا نرم شود، نرم کردن با جوشاندن
معانی و تعاریف weichkochen:
- پختن غذا (معمولاً سبزیجات یا گوشت) تا حدی که کاملاً نرم شود، یا بیش از حد پختن.
جملات نمونه برای weichkochen:
Die Kartoffeln in leicht gesalzenem Wasser ''weichkochen.''
سیبزمینیها را در آب کمی نمکزده تا نرم شوند، آبپز کنید.
Er muss wie Knete in unseren Fingern sein, wir müssen ihn ''weichkochen,'' damit er bei dem Plan mitmacht.
او باید مثل خمیر در دستان ما باشد، باید او را نرم کنیم تا با نقشه همراه شود.
Du musst die Kartoffeln weichkochen.
باید سیبزمینیها را آبپز کنی تا نرم شوند.