weichkochen
آبپز کردن تا نرم شود، نرم کردن با جوشاندن
Beispiele
- Die Kartoffeln in leicht gesalzenem Wasser ''weichkochen.سیبزمینیها را در آب کمی نمکزده تا نرم شوند، آبپز کنید.
- Er muss wie Knete in unseren Fingern sein, wir müssen ihn ''weichkochen,'' damit er bei dem Plan mitmacht.او باید مثل خمیر در دستان ما باشد، باید او را نرم کنیم تا با نقشه همراه شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پختن غذا (معمولاً سبزیجات یا گوشت) تا حدی که کاملاً نرم شود، یا بیش از حد پختن.
- Du musst die Kartoffeln weichkochen.باید سیبزمینیها را آبپز کنی تا نرم شوند.
- Die Nudeln sind weichgekocht.ماکارونیها زیاد پخته و نرم شدهاند.