ausweinen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌvaɪ̯nən/
Worttrennung: aus·wei·nen
فعل

گریه کردن و سبک شدن، درد دل کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (oft mit sich)

گریه کردن تا زمانی که اشک‌ها تمام شوند یا دل سبک شود، با گریه خالی کردن دل

  • Sie musste sich erst einmal richtig ausweinen.او اول باید حسابی گریه می‌کرد تا دلش خالی شود.
  • Nach dem Streit hat er sich in seinem Zimmer ausgeweint.بعد از دعوا، او در اتاقش گریه کرد تا دلش سبک شود.