ausweinen
گریه کردن و سبک شدن، درد دل کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (oft mit sich)
گریه کردن تا زمانی که اشکها تمام شوند یا دل سبک شود، با گریه خالی کردن دل
- Sie musste sich erst einmal richtig ausweinen.او اول باید حسابی گریه میکرد تا دلش خالی شود.
- Nach dem Streit hat er sich in seinem Zimmer ausgeweint.بعد از دعوا، او در اتاقش گریه کرد تا دلش سبک شود.