weitab vom Schuss sein

Aussprache: /ˈvaɪ̯tˌap fɔm ˈʃʊs zaɪ̯n/
Worttrennung: wei·tab vom ·Schuss ·sein
اصطلاح

دور از مرکز اتفاقات بودن، در مکانی دورافتاده بودن

Bedeutungen

1

در مکانی دورافتاده، دور از مرکز شهر، دور از دسترس یا دور از اتفاقات مهم بودن.

  • Unser Ferienhaus liegt weitab vom Schuss, aber dafür ist es sehr ruhig.خانه تعطیلات ما دورافتاده است، اما در عوض بسیار آرام است.
  • Er wohnt in einem kleinen Dorf, das weitab vom Schuss liegt, und genießt die Ruhe.او در روستای کوچکی زندگی می‌کند که دور از مرکز اتفاقات است و از آرامش لذت می‌برد.
  • Die Fabrik ist weitab vom Schuss, deshalb müssen die Arbeiter lange pendeln.کارخانه دورافتاده است، بنابراین کارگران باید مسافت طولانی را رفت و آمد کنند.