فعل
گشاد کردن، وسیع کردن، باز شدن (چشم، مردمک)
معانی و تعاریف weiten:
- گشاد کردن، پهن کردن، گسترش دادن (چیزی را)
- گشاد شدن، پهن شدن، گسترش یافتن (خود به خود)
جملات نمونه برای weiten:
Heute ''weite'' ich meine Hose, damit sie mir besser passt.
امروز شلوارم را گشاد میکنم تا بهتر اندازهام شود.
In den letzten Jahren ''hat sich'' die Hose immer mehr ''geweitet.''
در سالهای اخیر، شلوار بیشتر و بیشتر گشاد شده است.
„Seine Pupillen ''weiten sich,'' sein Atem geht stoßweise.“
«مردمکهایش گشاد میشوند، نفسش بریدهبریده است.»