weitererzählen
به دیگران گفتن، بازگو کردن، نقل کردن، ادامه دادن به تعریف داستان
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) + etwas (Akkusativ) weitererzählen
رازی، خبری یا شنیدهای را به شخص سومی منتقل کردن یا فاش ساختن
- Ich vertraue dir das an, aber bitte erzähl es niemandem weiter!من این را با اعتماد به تو میگویم، اما لطفاً آن را به کسی بازگو نکن!
- Sie hat das Geheimnis sofort ihren Freundinnen weitererzählt.او بلافاصله راز را برای دوستانش بازگو کرد.
2
intransitiv / etwas (Akkusativ) weitererzählen
ادامه دادن به روایت داستان پس از یک وقفه
- Nach einer kurzen Pause erzählte der Opa die Geschichte weiter.پدربزرگ پس از مکثی کوتاه، به تعریف کردن ادامه داستان پرداخت.
- Bitte erzähl weiter, wir hören alle gespannt zu!لطفاً ادامه بده، همه ما با هیجان داریم گوش میدهیم!