weiterqualmen
به دود کردن ادامه دادن
Beispiele
- Wenn du schon ''weiterqualmen'' musst, tus wenigstens auf dem Balkon!اگر مجبور هستی به دود کردن ادامه دهی، حداقل در بالکن این کار را بکن!
Bedeutungen
1
intransitiv
به تولید دود یا بخار غلیظ ادامه دادن (معمولاً به صورت منفی یا ناخواسته)
- Der alte Motor qualmte auch nach der Reparatur noch weiter.موتور قدیمی حتی پس از تعمیر هم همچنان دود میکرد.
- Trotz der Warnungen ließ er seine Zigarette weiterqualmen.با وجود هشدارها، او گذاشت سیگارش همچنان دود کند.