weiterschießen
به تیراندازی ادامه دادن
Beispiele
- An der Front wurde auch am Abend ''weitergeschossen''.در جبهه، در عصر نیز به تیراندازی ادامه داده شد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول یا با مفعول آکوزاتیو (چیزی را شلیک کردن)
به شلیک کردن ادامه دادن؛ به تیراندازی ادامه دادن
- Der Soldat schoss weiter, obwohl er verwundet war.سرباز با اینکه زخمی بود، به شلیک کردن ادامه داد.
- Sie schossen die Pfeile weiter auf das Ziel.آنها تیرها را به سمت هدف شلیک کردند.
2
Akkusativ
چیزی را به جلو یا دورتر شلیک کردن/پرتاب کردن (مثلاً در ورزش)
- Er schoss den Ball weit über das Tor hinaus.او توپ را خیلی دورتر از دروازه شوت کرد.
- Der Bogenschütze wollte den Pfeil noch weiter schießen als zuvor.کماندار میخواست تیر را حتی دورتر از قبل پرتاب کند.
3
بدون مفعول (با sein)
به سرعت به جلو حرکت کردن؛ با سرعت زیاد پیش رفتن (معمولاً برای توپ، بازیکن یا وسیله نقلیه) - در این معنی فعل با 'sein' صرف میشود.
- Der Ball ist weiterschossen und landete im Aus.توپ به جلو حرکت کرد و به بیرون رفت.
- Das Auto schoss nach dem Unfall noch einige Meter weiter.ماشین پس از تصادف هنوز چند متر دیگر به جلو حرکت کرد.