weiterhelfen
کمک کردن، یاری رساندن (برای پیشبرد کاری)
Beispiele
- Da hätte auch ein Joker nicht ''weitergeholfen.در آنجا حتی یک جوکر هم کمکی نمیکرد.
Bedeutungen
1
Dativ
به کسی کمک کردن یا راهنمایی کردن تا در یک موقعیت دشوار پیشرفت کند یا به هدفش برسد
- Können Sie mir bitte weiterhelfen? Ich habe mich verlaufen.میتوانید لطفاً به من کمک کنید؟ من گم شدهام.
- Sein Rat hat mir bei meinem Problem sehr weitergeholfen.توصیه او در حل مشکلم بسیار به من کمک کرد.